حکایت 4
  
 
 
خرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 
آرشیو
 
یکشنبه 7 خرداد ماه سال 1385
لعنت به کنکور **

شب و روز شده کنکور، وقتی اسمش می یاد تن آدم می لرزه ! کنکور مثله یه غول جلوی خودمون می بینیم !!! هر جا می ری حرف از کنکوره . روزی چه قدر درس می خونی ؟؟ چه قدر تست می زنی ؟؟

با دوستت که حرف می زنی میگه روزی چه قدر تست می زنی ؟؟ یکی نیست به این بگه چه قدر حرف می زنی به تو چه ؟؟ 

خودم خوب می دونم اگه قرار باشه این جوری پیش برم حالا حالاها کنکور باهام می مونه !!

اما وقتی به اطرافم نگاه می کنم به دوستام یا حتی اقوام هر کی یه کلاسور گرفته بغلش !! کجا می ری ؟؟ کلاس دارم می رم دانشگاه !! حتی اسمش که میاد می خوام بالا بیارم . دانشگاه ، کنکور ، درس

یه جواریی رو هوا معلق هستیم !! کارامون اصلا معلوم نیست ، درسم که  نمی خونیم وقتی هم یه کمی مشغول درس خوندن میشی دوست داری بری با دوستات یه چرخی بزنی .

فقط چند تا کتاب دست خودمون میگیریم و این ور و انور میریم اسم خودمونم گذاشتیم پشت کنکوری !!!

فقط خوبیش یا نمی دونم بدیش اینه که حالا حالا ها بی خیال سربازی هستیم .

اگه قبول نشم ؟!؟!

وای که این جمله چه قدر برام آشناست پیش خودم بارها و بارها فکرشو کردم ؛

اگه دوستام قبول بشن یااصلا دوستام نه !! اگه پسر داییم قبول بشه ؟؟ وای که چه طعنه هایی به من نمی زنن !!

اگه قبول نشم جواب مادرمو چی بدم ؟؟ بابام ؟؟ داداشم ؟؟

اصلا می دونی چیه ؟؟؟

همه زندگی یه بازیه کنکورم مسخره بازیه

لعنت به این کنکور که یک کلمه 5 حرفی چه طوری می تونه این جور فکرو از کار بندازه !!

 

http://hekayate4.blogsky.com


 
سه شنبه 2 خرداد ماه سال 1385
** حکایت دل **

** حکایت دل **

 

برای آنها که بی تقصیرند:
تقدیم به چشمهایی که در راه مانده اند و دلهای غمگینی که آنها را راندند، تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست. زندگی شیبی ست و عشق سیبی است.

قرار نبود کسی فقط بگوید دوستت دارم، قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند .....
 

من و تو دور از هم می پوسیم

غمم از پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه های دلهره ست ...

 

از کودکی به من آموختند دوست بدار

و حالا

و حالا که دیوانه وار دوستت دارم می گویند فراموش کن....
 

بیایید الان که به هم نیازمندیم کنار هم باشیم

******* 

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه ؛ همه به دنباله کسایی هستن تا یه جورایی حلالیت بگیرن تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه نامه ها ایمیل ها و حتی پی ام ها  پر میشه از کلمه هایی مثله : (( از اینکه رنجوندمت پشیمونم ، من رو ببخش ، تو را عاشقانه می پرستم ، مراقب خودت باش )) اما بین این همه پیام یکی از همه تکوننده تره که ؛

(( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم ))

پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد

 


 
سه شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1385
**پری ناز کوچولو**

پری ناز کوچولو رفتی خونم شده ویرون
دلم از بی کسی خونه نمی تونه که بخونه

حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه
اون که رفته دیگه رفته نمی خواد دیگه بمونه

نمی خوام که باز بیایی اون چشاتو من ببینم
خاطراتت باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم

نمی خوام باز بیایی توی تاریکیم بسوزی
آخه حیف تو عزیزم که با من ، با من بمونی

عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی
برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنین اینو نخوندم که تو رو گریون ببینم
الهی برات بمیرم اشکتو هیچ وقت نبینم

عزیزم اینو می خونم که دلم آروم بگیره
آخه طفلکی می سوزه طفلکی بی تو می سوزه

پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود
نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه برو که روبرو نوره
برو ما تنها می شینیم واسه عشقت میمیریم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 23016


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها